۱۹- مرحوم آقا سید محمد صالح انسانی فعّال، پرتلاش، پرکار و امیدوار کامل به لطف و خزانه غیب الهی در سطح وسیعی از محله های مختلف سده و اصفهان به امور مذهبی، دینی و اجتماعی مردم اشتغال داشت. او با ذکر دائم خود حیات طیبه ای داشت. در اکثر مواعظ و منابر مخاطبین و مستمعین خود را با این شعر مورد خطاب قرار می داد:

همّت  بلند دار  که مردان  روزگار                                                                از همّت  بلند  به (جائی)   رسیده اند

با توجه به خصوصیات روحی و اوضاع و احوال زندگیش کاملاً محسوس است که مقصود او از کلمه(جا) در مصرع دوم شعر همان مقام تبتّل و انقطاع از غیر خداوند می باشد که با اکتساب از علم و نور استادش مرحوم  آیت الله ملامحمد کاشانی رحمه الله علیه بدان راه یافته بود ( چرا که او در محضر آن بزرگمرد علم و تقوا و حکمت و عرفان شیعی و دوست با اخلاصش یعنی حکیم ربانی و عارف صمدانی حکیم جهانگیرخان قشقایی و همچنین در محضر عارف بزرگ و متخلق به اخلاق الهی اقا محمد جواد بیدابادی شاگردی کرده و از فیوضات و نفس گرم آنها به مقامات عالیه علم و تقوا و عرفان و معرفت ، آن هم بدون ادعا رسیده بود و هیچگاه ادعایی در زمینه علوم و معارف خویش نداشت به حدی که مردم او را انسان ساده و صادق بدون اطلاعات علمی می دانستند چرا که در آن زمان در منطقه خویش حوزه ی علمیه ای برای ارائه مطالب علمی و معنوی نداشت و لذا در مقابل عموم مردم اظهار علم و دانش کردن را ناروا دانسته و با آنان به صداقت و رفاقت و شفقت رفتار می کرد و مردم او را دوست صمیمی خویش می دانستند و حال آنکه ایشان از جهت مقامات علمی هم پا و هم درس آیت الله المعظم سید ابوالحسن اصفهانی بود ).( و اذکراسم ربک  وتبتّل الیه تبتیلا / سوره مزمل آیه ۸ )

۲۰- او محل قبرستان ورنوسفادران در خمینی شهر اصفهان نزدیک بقعه متبرّک جدّ اعلای خود مرحوم آیت الله المعظم میر سید محمد اشرف زمین بایری را با کشیدن مرزی خاکی در اطراف و ساختن منبری از خشت و گل در آن که بعد از فوتش مدفن او گردید مصلّی قرار داده بود. بعضی از روزها و شبها در مواقعی که هوا در اعتدال بود نیز با مؤمنین و اهل محل به این مصلّی می رفته و در آنجا مراسم احیاء، دعا و شب زنده داری به جا می آورده اند. از جمله دعا و نماز استسقاء در همین محل بدون سقف و در زیر آسمان انجام می گرفته. خانه او بعد از هشتاد و چند سال عمر پرتلاش در زمان مرگش فاقد وجهی از وجوه رایج کشور خود بود کفن کم بهائی را برای مرگ خود تدارک ندیده بود بدین حالت او چشم از این جهان بربست، و روح مطهّرش به دنیای نور و متانت و پاکیزگی پیوست و جسم پاکش در محل مصلّی که عبادتگاه او و مردم دیارش بود به خاک سپرده شد.        عجائب و شگفتی های نوشته شده که شاید در نظر خود آن استاد معظّم مرحوم آقا ملامحمد کاشانی(ره) و شاگردانش امری عادی انگاشته می شده حاکی از جاذبه پرقدرت معنویت استاد والامقام اوست موضوعی که در تربیتِ تربیت شدگان محضر پرفیض درسش تأثیرات بی بدیل و بجای ماندنی بر جای گذاشته است. قطعاً این فیوضات و برکات که ماحصل زحمت استاد برای شاگردان صدّیقش بوده، چراغ راه و نور هدایتی برای همه آن راه یافتگان الهی گردیده است. و در این زمانه کنونی که اکثریت انسانها درمانده و سرخورده از زندگی آلوده به مادیات و تجملات غیرضروری گردیده، در این روزگار که انسان اسیر زندگی صنعتی و ماشینی ای شده که او را از خود و خدای خود بیگانه نموده ضرورت تقدم تربیت معنوی مرحوم آیت الله ملامحمد کاشانی بر تربیت علمی او نیازی بیشتر از نیاز انسان به غذای شبانه روز او را می رساند. امید است که انشاء الله معلمین اخلاق گام در جای پای آن پاکان گذارند و جامعه انسانی را از این گرفتاریهای کنونی نجات دهند.   انشاء الله تعالی سیدحسن میردامادی (میردامادیان ) تقدیمی به کنگره ی بزرگداشت علامه ی فهامه فیلسوف عارف ملامحمد کاشانی معروف به آخوند کاشی     به تاریخ ۲۲/۸/۱۳۹۱

اینجانب سید محمد حسین میردامادی ( بحرالعلوم ) در توضیح نوشتار حکیمانه ی عموی پدرم جناب استاد حاج سید حسن میردامادی لازم میدانم به مطالب ذیل اشارتی بنمایم : ۱-آیت الله سیدمحمدصالح میردامادی که در سده و محله ماربین ( خمینی شهر ) و در مسجد حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ( مسجد ارسی ) و همچنین مسجد حاج ابراهیم نماز می خوانده و مردم را به سمت هدایت دعوت می نموده است شخصیتی مستور و بی ادعا بوده ولی اعمال و عقاید حقه و راستین او حکایت از تربیت معنوی وی در نزد بزرگانی که نام آنها ذکر شد می کند فرزند معظم له آیت الله حاج سید محمد میردامادی که سمت استادی به حقیر دارد و در همین وبلاگ نیز جداگانه به تبیین زندگی او خواهیم پرداخت در تدریس کتاب لطایف العرفان علامه آقا محمدعلی حکیم به حقیر فرمودند که پدر ما انسان باکیاست و درایت بود و اگر چه مردم او را انسانی ساده وصادق می دانستند و به راستی نیز چنین بود اما ایشان از جهت علمی و معنوی در مراتب اعلا قدم نهاده و واصل شده بود و ایشان می توانست حتی همانند دوست صمیمی خود آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی به شهرت مرجعیت عامه مردم برسد و شرط آن چنین بود که از سده ( خمینی شهر ) خارج شده و به نجف اشرف مهاجرت نموده و کرسی تدریس فقه و اصول خویش را مستحکم می نمود اما ایشان معقتد بو که مرجعیت شیعه مشروط به انتخاب حضرت حجت علیه السلام می باشد و نمی تواند کسی بدون تأییدات آن حضرت چنین ادعایی بکند و لذا آنگاه که آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی به ایشان پیام داده که شما سزاوار مرجعیت شیعه بودید ایشان در پاسخ می فرماید : « به آقای سید ابوالحسن اصفهانی سلام ما را برسانید و بفرمایید که شما منتخب حضرت مهدی علیه السلام هستید و دست حضرت حجت علیه السلام بر شانه شما فرود آمده و من نیز مروج و مبلغ مرجعیت شما خواهم بود چرا که می دانم شما مورد تأیید آن حضرت هستید . این مطلب حکایت از تقوای هر دو عالم مذکور می کند که آنها تابع امام معصوم خویش بوده و هوای نفس را از خود دور نموده و مرجعیت عامه شیعه را نه تنها دکان برای خود نمی دانستند بلکه آن را وظیفه ای سنگین تلقی می کردند .

۲-حکایات کرامت آمیز از آیت الله سیدمحمدصالح میردامادی در بین مردم فراوان نقل شده است و بزرگسالان که ایشان را درک فرموده اند از کرامات معنوی و نفس گرم الهی و دم شفا بخش ایشان حکایات فراوانی را برای فرزندان خویش نقل نموده اند که حکایت از مقام بلند عرفانی آن شخصیت والا دارد . بنده در سال ۱۳۷۳ه.ش فرزندم که در آن سال کودکی خردسال بود دچار بیماری گشته و در بیمارستان شهید اشرفی اصفهانی در خمینی شهر بستری گشت و در آنجا شخصی که از اهالی منطقه ورنوسفادران خمینی شهر بود و مرا می شناخت به سراغم آمده و گفت خداوند اولادی به من عطا کرده ولی همسرم در حالت اغما و بیهوشی رفته و اطبا از او قطع امید کرده اند و من از شما به عنوان فرزند آیت الله سید صالح میردامادی می خواهم که از روح ملکوتی آن سید عالیمقام شفای همسرم را درخواست کرده که ایشان از جدشان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و ایشان از خداوند متعال خواسته و حاجتم را روا کنند و بنده گوسفندی را به نیابت آن سید ذبح کرده و به فقرا و یتیمان خواهم بخشید و نام فرزند تازه به دنیا آمده خویش را محمد صالح نام خواهم گذاشت و بنده به ایشان عرض کردم که شما در کنار من مشغول قرائت زیارت عاشورا شوید و ثواب آنرا به روح ملکوتی آن سید هدیه دهید و در آن هنگام که ما مشغول قرائت زیارت عاشورا گشتیم به ما خبر رسید که همسر ایشان به هوش آمده و از مرگ رهایی یافت و… آن مرد در بیمارستان معتقد بود که پدرش نیز دچار بیماری لاعلاج گشته و آیت الله سیدمحمد صالح در زمان حیات خویش به آن شخص نباتی را داده و دعایی را خوانده و او به اذن الله از بیماری مهلک نجات یافته است. حقیر در حال حاضر که به امر فرزند معظم له یعنی آیت الله حاج سید محمد میردامادی در مسجد حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ( ارسی ) در خمینی شهر اقامه جماعت می نمایم اجماع مردم را به عنوان مریدان و وفاداران به آن سید عالیمقام یافته و مردم با شور و شعف از آن بزرگمرد به نیکی یاد می کنند . و السلام

 

برگه‌ها : 1 2 3


نویسنده : نویسنده :admin  دیدگاه ها : دیدگاه ها : 0    تاریخ : تاریخ :شهریور 29, 1394


تمامی حقوق برای حجت الاسلام استاد سید محمد حسین میردامادی محفوظ می باشد .

قدرت گرفته از : شبکه اطلاع رسانی صبا