۶-          آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی  ،آیت الله ملا محمد کاشانی  ،آیت الله آقا سید محمد صالح میردامادی شاگرد آخوند کاشی                          (

مرحوم آقا سید محمد صالح که پدرشان از علمای بزرگ اصفهان بوده اند در نوجوانی به حوزه درس اصفهان وارد و بزودی صاحب حجره ای می شود. بعد از اندک مدتی نوجوان روشن ضمیری بنام سیدابوالحسن به قصد تحصیل علوم دینیه به اصفهان مهاجرت و در همان مدرسه با ایشان هم حجره،هم درس و هم بحث می شوند. این وضعیت سالهای متمادی به درازا می انجامد. آنها پس از گذراندن دوره علوم صرف و نحو به محضر درس اساتید بزرگ شهر از جمله مرحوم آقا محمد جواد بیدآبادی و مرحوم آقا ملامحمد کاشانی معروف به آخوند کاشی و مرحوم جهانگیرخان قشقائی و مرحوم آقا سید محمد باقر درچه ای و مرحوم سید هاشم چهارسوقی حاضر و از منابع سرشار علمی و معنوی آنها بهره مند می گردند.

۷- او با دانش به این موضوع که وجود انسان موجودی است فقیر در نزد خدای متعال از ابتدای جوانی وجود و هستی خود را با قناعت و ریاضت تربیت نمود و در امر تحصیل هم طلبه ای کوشا و جدی بوده و با هم مباحثه ای خویش یعنی سید ابوالحسن که در آینده او را بنام آیت الله المعظم حاج سید ابوالحسن اصفهانی می شناختند و در امر تحصیل علوم دینی فقه و اصول و حکمت و عرفان و کلام جدیت نموده و به مقامات بلند علمی نائل گردیدند . و در شبها نیز به انجام نوافل و ذکر الهی و توسلات به ساحت مقدس معصومین علیهم السلام خصوصاً حضرت مهدی عجل الله فرجه اهتمام داشتند و چون آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی را مقدر چنین بود که به مرجعیت عامه ی جهان تشیع نائل گردد باز نیز ایشان از آن مرد ربانی به نیکی یاد کرده و همواره در نجف اشرف به زائرینی که از اصفهان و سده ( خمینی شهر ) به نجف مشرف می شدند سلام خویش را به آن سید جلیل القدر رسانده و از ایشان تعریف می فرمود .
۸-آقا سید محمد صالح که در چندین مسجد از مساجد سده و اصفهان اقامه جماعت و در اماکن مقدسی از این دو شهر (امامزادگان و زیارتگاه ها) مراسم احیاء و شب زنده داری بر پا می داشته مورد توجه عموم علما و مؤمنین قرار گرفته خانه اش مرکز رفت و آمد خاص و عام میگردد. وجوهات، نذورات و هدایای اهالی بیش از حدّ ضرورت به این خانه وارد می شود. اهل خانه فقط اجازه مصرف را در حدّ نیاز دارند و بقیه مازاد به توصیه ایشان در اختیار نیازمندان محل قرار می گیرد.  او خود را از تعلقات مادی و کسب مال دنیا نجات بخشید و بی تعلقی به مادیات را اولین پله های عروج انسان به عالم پاکیزگی می دانست زندگیش در کمال قناعت و در حدّاقل ضرورت بود، او خود و خانواده اش را در سختی معیشت قرار می داد.

۹- دومین فرزند ذکور او آیت الله حاج آقا محمد میردامادی که علمای بزرگ و مشهور کنونی اصفهان ایشان را از مفاخر روحانیت می شناسند چنین می فرمایند: زمانیکه پدرم مرا برای تحصیل علم به حوزه درس اصفهان فرستادند، بدیهی است به کتاب احتیاج داشتم، ولی وقتی از ایشان وجهی برای خرید کتاب درخواست می کردم، والد عزیزم جواب می دادند که       «مؤمن ، ! نماز شب بخوان تا مجتهد شوی»   شاید این فرمایش پدر به فرزند اشاره به این امر داشته که «در رفع حُجُب کوش نه در جمع کُتب» در حقیقت آقا وسیله و ابزار را کمتر مؤثر در پیشرفت امور می دانسته و توکل به خداوند تبارک و تعالی که ضامن رسیدن بهر مقصد و مقصود مطلوبی است از باورهای قطعی و تردید ناپذیرشان بوده است.

۱۰- از نظر اینکه با تمام قوای روحانی به” الله ” توجه داشت، از مادیات و اعتبارات دنیای فانی بیزاری می جست و با اندوختن پول حتی در سطح بسیار کم و ناچیز قطع رابطه کاملی داشت، دست و پای خیری داشت، نیاز دیگران را برنیاز خود و خانواده اش مقدم می داشت لذا خانه و زندگیشان همیشه از رفاههای زاید دنیا منزه بود. اینجانب (نگارنده، سید حسن میردامادی ) آخرین فرزند ذکور ایشان در  سن هفت سالگی بودم. پدرم توسط یکی از مریدان خود برای مدت ده روز برای وعظ و بیان احکام دعوت شده بود. روز دهم آخرین روز جلسه مادرم با توجه به نیاز مبرم خانه به پول، به من سفارش کردند که همراه پدرم به آن مجلس بروم و چنانچه بانی مجلس پولی به ایشان دادند، مانع پرداخت آن وجوه به فقرا شوم تا بدینوسیله آن وجوه به خانه آورده شود. پس از پایان منبر که ایشان قصد خروج از آن خانه را داشت، صاحب خانه پاکت پولی را به ایشان داد ، ایشان از خانه خارج شد ولی همین که وارد کوچه شدند نیازمندان محل که آشنائی همیشگی با او داشتند دایره وار او را محاصره کردند و به بیان نیازهای خود پرداختند. آقا پاکت را باز کردند و پولها را که بصورت اسکناس بود یکی پس از دیگری درآورد و به بعضی از آنها داد و بعضی هم که احتیاج به خوراکیهای روزانه داشتند به در مغازه ها برد و برای آنها جنس خرید و بعد هم پاکت خالی آنرا پاره کرد. سعی بنده در بردن پولها به خانه به نتیجه نرسید و آخرالامر ایشان با دست خالی وارد خانه شد.

۱۱- حدود شصت و پنج سال که رهبری دینی و امور اجتماعی مردم را که در دو بخش سده (خوزان و ورنوسفادران) و در اصفهان در محله سنبلستان ( خیابان ابن سینا و عبدالرزاق فعلی ) بعهده داشت از مردم مطالبه مزدی نداشته و درخواست وجهی نمی کرد چنانچه اهالی با طیب خاطر و رضایت کامل چیزی به ایشان می دادند می گرفت و در راههائی که خود می دانست مصرف می کرد.                                                                                                                                  او که قریب هشتاد و پنج سال در این دنیای فانی زندگی نمود هرگز برای خود و فرزندانش خانه ای نساخت و خانه ای خریداری نکرد خانه محل سکونت او ارث پدری ایشان بود، این خانه ظرف هشتاد و اندی سال هیچ وقت مورد تجدید بنا و تعمیر اساسی قرار نگرفت بلکه به همان صورتی که از پدر به او رسیده بود به همان صورت به اعقاب خود تحویل داد و رخت از دنیای فانی بربست.                                                                                                                                                                                                                                                «خانه مرحوم آقا سید محمد صالح میردامادی«ره» ، دیار کهن خمینی شهر،رسولصرامی»

۱۲-درب خانه ای که شبانه روز باز بود در قدیم آب مورد مصرف مردم از طریق چاه تأمین می گردید. بعضی از خانه ها چاه آب نداشتند و بعضی خانه ها که چاه داشتند در سالهای خشک سالی و کم آبی خشک می شدند. در منزل آقا چاه آبی وجود داشت که حتّی در آن سالها آب فراوان و گوارائی داشت. اهل محل به آب نیاز داشتند و توصیه آقا به همه اهل خانه این بود درب خانه بسته نشود از این رو درب این خانه روزها بلکه شبها هم باز بود و اهل محل برای بردن آب به آنجا رفت و آمد پیوسته و شبانه روزی داشتند.

۱۳- ذکر دائم سرلوحه برنامه و زندگی او بود،  عاشقانه و نیازمندانه به اذکار الهی مشغول بود. بیش از همه ذکر ” اَمَّن یُجیب” ورد زبانش بود با این ذکر قبل از طلوع فجر از بستر خواب بیرون می آمد، ساعات بیداری خود را با همین ذکر می گذرانید و شبها با همین ذکر به بستر خواب می رفت. شبها که برنامه خاصی در مساجد و امامزادگان نداشت از اهل خانه فاصله می گرفت و در محل خلوتی از خانه خالصانه و خاشعانه با معبود خود به راز و نیاز می پرداخت. {    ذکر اللّه حیوه طیبه    ،   الذکر منشور الولایه    }

۱۴- به عدد و رقم وکمیت جمعیت توجهی نداشت، به کیفیت و حقیقت حال توجه داشت لذا بعضی مواقع جاها و اماکن پرجمعیت را رها می کرد و برای اینکه بندگان خدا به فیوضات معنوی نائل گردند با نبودن امکانات و وسائل ماشینی فعلی و حتّی نبودن وسیله دیگر با چندین کیلومتر راه پیاده به محل های دور می رفت و برای مردمی که دور از شهر و دیار و تبلیغات دینی و مذهبی بودند به اقامه نماز جماعت و مراسم دعا و مجلس ذکر و بیان احکام می پرداخت و بدینوسیله بین خلق محروم از احکام الهی و فیوضات خداوندی رابطه برقرار می کرد. (قلعه جعفر آباد در وسط مزارع کشاورزی و در بین راه قدیم سده به رهنان حدود هشت کیلومتری از محل سکونت ایشان یکی از آن محل ها بود.) توضیح آنکه ایشان در بین راه اصفهان تا سده ( خمینی شهر ) به کشاورزان ، برخورد می نمود و آنها را به نماز جماعت و عبادت و یادگرفتن احکام شرعی دعوت کرده و برای آنها در صحراها و زمینهای کشاورزی نماز جماعت بپا نموده و آنها را نصیحت کرده و به آنها مهربانی فراوانی می نمود و از آنان توقع مادی نداشته و پولی دریافت نمی کرد .

۱۵- او که عقل و روحش از اصول و آداب صحیح الهی تغذیه شده بود برنامه معاشرتی نیکویی داشت. با تلاشی خستگی ناپذیر پیوسته در راه سده و اصفهان جهت تبلیغ دین و خدمت به فقرا در رفت و آمد بود. نشست و برخاست با مشاهیر از علماء اصفهان و سده و حشر و نشر دائمی با آنها، مردم دوستی، صله رحم، پرسش از حال و احوال خویشان و اهل محل، تواضع، خشوع، فروتنی، پیش سلام بودن به بزرگ و کوچک حتّی خردسالان و عالی ودانی، خوش روئی، خوش خُلقی و زنده دلی از خصوصیات بارز او بود.   اتکال به خداوند تبارک و تعالی بطور قاطع و مستحکم او را به نحوی متحوّل نموده بود که از هیچ چیز و هیچ موضوعی و هیچ کس نمی هراسید. بخاطر محبت و دوستی خداوند سختی های معیشتی که در خانه بوسیله خود ایشان به وجود می آمد نه سختی بلکه تسهیلاتی بیشتر برای رسیدنش به مطلوب بود. او به توحید کامل دست یافته بود و توحید نه اینست که انسان خدا را یگانه داند، بلکه آنست که با خدا یگانه باشد وبا غیر خدا بیگانه.

۱۶- در زمان رضاشاه پهلوی که محدودیّت های شدیدی برای روحانیون در مورد ملبّس بودن به لباس روحانیت وضع می گردد. از طرف سازمانی دولتی کارت مجوّزی برای او که مجاز به پوشیدن لباس روحانیت باشد صادر و بوسیله مأموری به منزل ایشان ارسال می گردد. وقتی مأمور کارت را به او می دهد از مأمور سؤال می کند که این چیست؟ مأمور جواب می دهد این کارت را دولت رضاشاهی برای شما صادر نموده که برای پوشیدن لباس روحانیت و فعالیت های مذهبی مشکلی نداشته باشید. آقا با شنیدن این سخن در پیش چشم مأمور کارت را پاره می کنند و دور می ریزد و به مأمور می گوید رضا شاه «چه کسی است» که بمن اجازه دهد من در لباس روحانیت باشم یا نباشم. بعد از این واقعه که ایشان فاقد چنین کارتی بوده، در منطقه سده به هرجاکه می رفته است چون مورد شناخت و احترام عموم بوده به او اعتراضی نداشته اند ولی وقتی به اصفهان می رفته چون کمتر مورد شناخت مأمورین بوده لذا توقیف و به مراکز انتظامی برده می شده رؤسای مراکز انتظامی به آقا می گفته اند مگر کارت مجوز لباس ندارید که پلیس شما را به اینجا آورده؟ ایشان جواب می داده که کارت دارم ولی اگر این کارت را در جیبم بگذارم لباسم نجس می شود و دیگر با آن لباس نماز نمی توانم بخوانم!! و مأمورین که صداقت و پاکی را در گفتار و چهره ایشان مشاهده می کرده اند ایشان را آزاد می کرده اند.

۱۷- بعد از گذشت شصت سال و اندی از فوت آقا سید محمد صالح مراجعه بیماران مأیوس صعب العلاج برای گرفتن شفا در افواه عموم از موضوعات و گفتنی های رایج مردم است. مؤلف کتاب خمینی شهر شهری که از نو باید شناخت آیت الله سید باقر میردامادی در صفحه ۳۱۲ می نویسند(ایشان عالمی بود متواضع و بی ریا و ساده زیست بود و مردم از نفس معنوی او در رفع مشکلات خصوصاً بیماریها بهره می بردند) نفس معنوی او کار مسیحائی می کرده و از این نظر عموم مردم اعتقاد عمیق و ریشه داری را در دلها و زبان خود نسبت به او ابراز و اظهار می داشته اند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند                                                آیا شود که گوشه چشمی بما کنند

۱۸-نماز استقاء و دعای باران یکی دیگر از نقل قول های معروف محافل و مجالس سالمندان شهر است. در آن زمان که بیشترمردم بکارهای کشاورزی و دامداری اشتغال داشته اند در سالهای خشک سالی و کم آبی دچار مشکلات شدیدی می شده اند لذا ایشان بنا به تقاضای مردم و اوضاع و احوال زمانه اقدام به برگزاری نماز و دعاء استقاء و طلب باران از درگاه رحمت الهی می نموده. دعائی در کمال درماندگی و استیصال، دعائی بدون داشتن هیچگونه آدرس و نشانه ای از نجات دهنده ای جز خداوند رحمان، و این دعا تأثیر سریع و شگفت انگیز آن آنچنان جایگاه بیادماندنی در اذهان عموم ایجاد کرده که هنوز در خاطره ها زنده است.

برگه‌ها : 1 2 3


نویسنده : نویسنده :admin  دیدگاه ها : دیدگاه ها : 0    تاریخ : تاریخ :شهریور 29, 1394


تمامی حقوق برای حجت الاسلام استاد سید محمد حسین میردامادی محفوظ می باشد .

قدرت گرفته از : شبکه اطلاع رسانی صبا